منهاج سراج
39
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
[ ( 1 ) ] را واسطه بساخت ، و از هلاو [ ( 2 ) ] مغل كه شاه تركستان بود شحنه التماس نمود ، و [ پسر ] پسر را گرو فرستاد ، و شحنه بياورد [ ( 3 ) ] و الغخان [ ( 4 ) ] معظم بدرگاه پيوسته بود ، و ملك قتلغخان جدا شده ، و به ملك بلبن پيوسته ، و رايات اعلى ( به ) حضرت بازآمده [ بود ] ملك بلبن در شهور سنه خمس و خمسين و ستمائة ، با لشكرهاء اچه و ملتان عزيمت سرحدهاى ممالك دهلى كرد ، چون آن عزيمت و مراجعت [ ( 5 ) ] باد شاه را روشن گشت ، فرمان اعلى بدفع آن طايفه صادر گشت [ ( 6 ) ] الغخان ( اعظم خلدت دولته ) با كل ملوك و امراء [ ( 7 ) ] پيش آن لشكر باز رفتند ، پانزدهم ماه جمادى الاولى سنه خمس و خمسين [ و ستمائة ] در حدود كهرام و سامانه ، چون نزديك [ يك ديگر ] رسيدند ، از حضرت دهلى جماعت مخالفان از دستار بندان و كلاهداران به نزديك ملك بلبن مكتوبات در قلم آوردند و او را استدعا نمودند ، كه ما شهر به تو تسليم ميكنيم ، به طرف شهر بيايد آمدن [ ( 8 ) ] ملك بلبن به طرف شهر حركت فرمود [ ( 9 ) ] روز پنجشنبه بيستم ماه جمادى الاولى [ ( 10 ) ] سنه خمس و خمسين [ و ستمائة ] به اطراف و حوالى شهر رسيدند ، آن انديشه راست نيامد و آن جماعت كه آن مكتوبات در قلم آورده بودند ، به حكم فرمان اعلى از شهر بيرون رفته بودند ، چون ملك بلبن بباغ جود [ ( 11 ) ] كه در حوالى شهر است [ به ] رسيد با ( ملك ) قتلغخان و ملكه جهان ، حديث اخراج آن جماعت ايشان را معلوم شد ، آن شعلهء آتش از آب [ ( 12 ) ] نامرادى اطفا يافت ، بعد از نماز پيشين بدر شهر آمدند ، و در دور شهر طواف كردند ، و شب آنجا بودند ، ( و ) عزيمت مراجعت مقرر گردانيدند ، بامداد آدينه كه بيست و هفتم ماه بود ، لشكر اچه و ملتان جمله از ملك بلبن جدا شدند ، و فوج فوج به اطراف رفت ، و اكثر آن بودند ، كه در شهر به خدمت درگاه عالى پيوستند و ملك بلبن سلمه الله بازگشت ، و از طرف ( راه ) سوالك باندك سوار كمتر از دويست و سه صد با چه باز رسيد ، و پس از ان عزيمت سفر خراسان كرد ، و به طرف
--> [ ( 1 ) ] اصل : كت غورى - شمس الدين محمد مهين بن ابو بكر كرت از ملوك آل كرت هرات ( 643 - 676 ه ) است ( رك : تاريخ هرات 78 و زامبارو 2 و 382 ) [ ( 2 ) ] مط : هلاكو [ ( 3 ) ] مط : نمود و شحنه بياورد و پسر را گرو فرستاد [ ( 4 ) ] اصل : الوخان [ ( 5 ) ] مط : عزيمت و مزاج پيش تخت اعلى عرضه افتاد ، فرمان اعلى لازال نافذا [ ( 6 ) ] مط : شد [ ( 7 ) ] اصل : بالكل كه ملوك و امراء فرمان كه پيش ؟ [ ( 8 ) ] مط : بايد آمد [ ( 9 ) ] مط : كرد ، [ ( 10 ) ] مط : الاخرى [ ( 11 ) ] مط : جور ، ولى باغ جود سابقا نيز مذكور افتاد [ ( 12 ) ] مط : به آب